تبلیغات
مریدان چابهاری(ویژه اهل سنت والجماعت)

 
قالب وبلاگ
نویسندگان
پیوندهای روزانه
لینک های مفید
<
[ 1395/06/30 ] [ 08:44 ] [ انجمن اسلامی ]

حضور اکرم(صلی الله علیه وسلم) بوی خوش را خیلی پسند می فرمودند و بسیار استعمال می کردند و دیگران را هم به آن ترغیب می دادند.(1)
بسا بود که در آخر شب چون برای بندگی مولای کل از خواب نازنین بیدار می شدند از استعمال عطریات مستفید می شدند.
هدیه ی عطر و گل ها را رد نمی فرمودند و رد آن را پسند نمی کردند.(2)
ریحان و حنا را دوست می داشت البته مشک و عود را از همه ترجیح می دادند.(3)
حضرت عبدالله بن عمر(رضی الله عنهما) می گوید که حضور اکرم (صلی الله علیه و سلم) فرمودند: «هدیه ی سه چیز را رد نکنید؛ عصا، عطر و شیر.»(4)

زیرنویسها:
(1)- نشرالطیب
(2)- الشمائل المحمدیة للترمذی. عن ثمامة بن عبد الله قال : كان أنس بن مالك ، لا یرد الطیب ، وقال أنس : « إن النبی صلى الله علیه وسلم كان لا یرد الطیب »
(3)- زاد المعاد
(4)- الشمائل المحمدیة للترمذی. عن ابن عمر قال : قال رسول الله صلى الله علیه وسلم : « ثلاث لا ترد : الوسائد ، والدهن (الدهن : الطیب والعطور) ، واللبن »


رجاءالمقبول -تالیف:مولانا محمد عبدالحیّ عارفی
ترجمه:علامه محمد عمر سربازی




طبقه بندی: گلزار اولیاء(زندگانی مشایخ نقشبندیه مجددیه امانی عمریه رحمانی)،
[ 1391/02/14 ] [ 20:27 ] [ انجمن اسلامی ]

آیا بازی فوتبال یا دیدن مسابقات فوتبال از طریق تلویزون جایز است چون علاقه زیادی دارم به این بازی و آیا میتوانم که هم شکل لباس بازیکن های اروپایی را بپوشم چون در بین بازیکن های اروپایی بازیکن مسلمان هم است؟

و سوال دیگر هم اینکه آیا میتوانم موهای بدن و پاهایم که خیلی زیاد است کوتاه کنم یابتراشم؟ 



الحمدلله،

هیئت دائمی افتاء در مورد حکم تماشا کردن به مسابقات فوتبال چنین می گویند: « در صورتی كه مسابقات (دوستانه) و بدون جام و تقدیم جوایز هستند شركت و تماشای آن اشكالی ندارد مشروط بر این كه منجر به فوت واجبات شرعی از قبیل نماز و دیگر واجبات نشود و در این مسابقات امور خلاف شرع از قبیل كشف عورت، اختلاط زنان و مردان و اجرای موسیقی نباشد». وبالله التوفیق ، وصلى الله على نبینا محمد وآله وصحبه وسلم " .عبد العزیز بن عبد الله بن باز ... عبد العزیز بن عبد الله آل الشیخ ... صالح بن فوزان الفوزان ... بكر بن عبد الله أبو زید" فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (15/239،238).

از طرفی شایسته ی یک مسلمان که محبت خدا و رسولش را در قلب می پروراند نیست که وقت خود را صرف مواردی کند که سودی برای دنیا و آخرتش ندارد، هر چند نگاه کردن به مسابقات فوتبال بنا به شروطی حرام نیست ولی بهتر است که وقت خود را صرف امورات بیهوده نکنید و بجای آن مشغول خدمت به دین خدا شوید. در روز قیامت از ما سؤال خواهد شد که عمرمان را چگونه سپری کردیم؟ و پس از مرگ حسرت از دست دادن ایام عمر را می خورند و تقاضای فرصت جبران را می کنند اما به هیچکس  فرصت دوباره داده نمی شود و میگوید:

«رَبِّ ارْجِعُونِ (99) لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ (100) » [المؤمنون]

«پروردگارا ! مرا ( به دنیا ) باز گردانید. تا این كه كار شایسته‌ای بكنم و فرصتهائی را كه از دست داده‌ام جبران نمایم . نه ! ( هرگز راه بازگشتی وجود ندارد ) . این سخنی است كه او بر زبان می‌راند . در پیش روی ایشان جهان برزخ است تا روزی كه برانگیخته می‌شوند».

بنابراین بهتر است وقت خود را در امورات بهتر مانند یادگیری علوم شرعی و یا مطالعه ی کتابهای مفید گذاشت.

از طرفی ابراز محبت به کفار جایز نیست، چرا که دوست داشتن کفار نشانه ی نبود ایمان است، الله تعالی می‌فرماید:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ »

 (ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید كه نسبت به آنها اظهار محبت كنید). «ممتحنه/1»

و می فرماید: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ»

(ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! یهود و نصارا را دوستان خود نگیرید؛ آنها دوستان و هوادار یكدیگرند و هر كه از شما آنها را به دوستی گیرد از آنهاست.  «مائده/51-52»

بنابراین یک مسلمان هرگز محبت کفار را در قلب ندارد و از آنها بیزار است و حاضر نمی شود که از آنها تقلید کند، چرا که تقلید کردن نشانه ی دوست داشتن است.

و کسی که از پوشش کفار تقلید می کند، مثلا به دلیل محبتش به یک شخصیت مشهور سعی می کند تا پوشش و آرایش ظاهریش را شبیه وی نماید، این خود نشانه ی دوست داشتن کفار است که شرعی نیست. 

تنها غربت و تمایل ما به کفار باید این باشد که آنها را به دین اسلام و توحید دعوت نماییم تا رستگار شوند، نه آنکه دعوت به اسلام را رها کنیم و در عوض طرز راه رفتن و پوشش و مد آرایش و لباس و غیره را از آنها بگیریم..

لذا پوشش لباس مخصوص بازیگران کفار یا هر شخصیت کافر دیگری، جایز نیست هرچند که در بین تیم آنها چند مسلمان هم وجود داشته باشد.. 

والله اعلم

وصلی الله وسلم علی محمد وعلى آله وأصحابه والتابعین لهم بإحسان إلى یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت




طبقه بندی: افضل الصلوات (فضای درود)،
[ 1391/02/14 ] [ 20:25 ] [ انجمن اسلامی ]

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند متعال چهار کلمه را به فضایل بزرگ، و صفات با شکوه اختصاص داده است که دلالت آشکار به عظمت و بلندی منزلت آنها نسبت به سایر کلمات می کند این چهار کلمه عبارت اند از (سبحان الله، والحمدلله ولا إله إلا الله، والله أكبر).

 درمورد فضلیت این کلمات روایاتی زیادی وارد شده است که همه دلالت به شأن ومرتبة عالی آنها در نزد خداوند می کند و هرکسی این کلمات را روزانه بخواند, از پاداش بی شمار و ثمرات نیک دنیوی و اخروی برخوردار خواهد شد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: گلزار اولیاء(زندگانی مشایخ نقشبندیه مجددیه امانی عمریه رحمانی)،
[ 1391/02/14 ] [ 20:23 ] [ انجمن اسلامی ]

این صحابی جلیل القدر خالد بن زید بن كلیب نام دارد و از قبیلهء بنی نجار است. كنیه اش ابو ایوب و منسوب به انصار است. كمتر كسی یافت می شود كه ابو ایوب را نشناسد، خداوند آوازه اش را در سراسر دنیا پخش كرد. و در میان مردم مقامی بالا به او عنایت كرد. او بود كه خداوند برای پذیرایی رسول گرامی اش منزل او را از میان همهء منازل بر گزید و تنها همین افتخار برای او كافی است داستان اسكان پیامبر در منزل ابو ایوب شنیدنی و خواندنش شیرین و لذیذ می باشد:


ادامه مطلب

طبقه بندی: گلزار اولیاء(زندگانی مشایخ نقشبندیه مجددیه امانی عمریه رحمانی)،
[ 1391/02/14 ] [ 20:21 ] [ انجمن اسلامی ]
هفده سال قبل از ظهور اسلام در مكه از دامان لبابه صفری خواهر ام المؤمنین میمونه ابر مردی پا به عرصه گیتی نهاد كه بعدها تلؤ تلؤ شمشیر برنده اش آتش بر ملحدین عالم زد پدرش ولید بن مغیره از اشراف قریش بود ودر مكه جایگاهی بس بزرگ داشت طبق رسوم عرب پرورش خالد كه دارای شش برادر ودو خواهر بود در خارج از مكه در روستاهای اطراف آن صورت گرفت
ادامه مطلب

طبقه بندی: گلزار اولیاء(زندگانی مشایخ نقشبندیه مجددیه امانی عمریه رحمانی)،
[ 1391/02/14 ] [ 20:19 ] [ انجمن اسلامی ]

مولانا عبدالحمید، در سال 1326 در روستای "گلوگاه" واقع در غرب شهرستان زاهدان در خانواده ای متدین دیده به جهان گشود. پدر و مادر وی انسانهایی صالح بودند که به اوصافی همچون تقوا، قناعت و عبادت متصف بودند. نماز سحر و روزه سه روز در هر ماه از آنان فوت نمی شد.
ایشان علوم ابتدایی را در شهر زاهدان فرا گرفت،

ادامه مطلب

طبقه بندی: گلزار اولیاء(زندگانی مشایخ نقشبندیه مجددیه امانی عمریه رحمانی)،
[ 1391/02/14 ] [ 20:15 ] [ انجمن اسلامی ]

محمد تقی بن علامۀ مفتی محمد شفیع بن مولانا محمد یاسین بن خلیفه تحسین علی. در پنجم شوال سال 1362 هجری مطابق با سوم اکتبر سال 1943 میلادی در قریة دیوبند ایالت اتار پرادیش هندوستان به دنیا آمدند و در ماه جمادی الثانی سال 1367 هـ.ق برابر با 1948 م حضرت مولانا محمد شفیع / به پاکستان هجرت نمود و در کراچی مدرسه‌ای را بنیانگذاری نمودند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: گلزار اولیاء(زندگانی مشایخ نقشبندیه مجددیه امانی عمریه رحمانی)،
[ 1391/02/14 ] [ 20:13 ] [ انجمن اسلامی ]


حجة الاسلام، ابو حامد، امام محمد غزّالی طوسی، بزرگمردی که در سال 450 هجری قمری در روستای طابران طوس از مادر بزاد، کودکی و جوانیش صرف دانش اندوزی و جهانگردی شد تا آنکه در مرز چهل سالگی در انواع رشته های علوم اسلامی سرآمد دانشوران روزگار خود گشت و نامش در سراسر جهان اسلام آن روزگار زبانزد همگان گردید.

ادامه مطلب

طبقه بندی: گلزار اولیاء(زندگانی مشایخ نقشبندیه مجددیه امانی عمریه رحمانی)،
[ 1391/02/14 ] [ 20:04 ] [ انجمن اسلامی ]

احادیث رسول الله و سنت نبوی دومین مصدر و مأخذ دین بعد از کتاب الله می باشد، خدای عزوجل همواره در هر عصر و زمان و هر شهر و مکان، مجاهدان و رادمردانی دلاور برای حفاظت احادیث نبوی از افتراءات و اکاذیب دشمنان، انتخاب فرموده است، این گروه ازعلما و دانشمندان مسلمان به"محدثین" مشهوراند. 


ادامه مطلب

طبقه بندی: گلزار اولیاء(زندگانی مشایخ نقشبندیه مجددیه امانی عمریه رحمانی)،
[ 1391/02/14 ] [ 20:01 ] [ انجمن اسلامی ]
زندگی امام بخاری، سیرت، شمائل وفضائل وجوانب مختلف شخصیت او را نمی توان در چند ‏صفحه به بحث وتدقیق گرفت، بلکه آن، نیاز به نگاشتن کتاب ضخیمی دارد، ولی از باب "ما ‏لایدرک کله، لایترک جله" به صورت بسیار فشرده، معلوماتی را در مورد ایشان خدمت ‏خوانندگان عرضه میداریم.‏

نامش: محمد پسر اسماعیل پسر ابراهیم پسر مغیره پسر "بردزبه" جعفی، وکنیه اش ابوعبدالله ‏ولقبش: بخاری است. او در شب جمعه سیزدهء شوال سال 199هـ در شهر بخارا تولد یافت.


ادامه مطلب

طبقه بندی: گلزار اولیاء(زندگانی مشایخ نقشبندیه مجددیه امانی عمریه رحمانی)،
[ 1391/02/14 ] [ 19:59 ] [ انجمن اسلامی ]

بشارت پیامبر صلى الله علیه و سلم درباره ی ایشان:

پیامبر صلى الله علیه و سلم اینگونه درباره ی ایشان بشارت داده است: " لو كان الإیمان عند الثریا لذهب به رجل من فارس ." یعنی: « اگر ایمان در ثریا باشد، مردی از سرزمین فارس به سوی آن خواهد رفت.» و عبارتی که در صحیح مسلم آمده چنین است: " لو كان الإیمان عند الثریا لذهب به رجل من أبناء فارس حتى یتناوله ." یعنی: «اگر ایمان در ثریا باشد، مردی از اهالی سرزمین فارس به سویش می رود تا بدان دست یابد.»

 


ثابت، پدر امام ابوحنیفه، که از بزرگان سرزمین فارس بود در كوفه اقامت گزید و به کار تجارت پرداخت که در این کار مهارت زیادی داشت و توانست موقعیت اجتماعی خانوادگی پیش تر خود و توانگری و آسایش آن را بازیابد. ثابت کسی بود که با امام علی کرم الله وجهه ملاقات نموده و حضرت علی رضی الله عنه برای او و فرزندانش دعای برکت و فزونی نموده بود.

 

نام ایشان، نعمان بن ثابت بن زوطی می باشد. در سال هشتاد هجری در شهر کوفه چشم به جهان گشود. امام ابوحنیفه از دوران کودکی به همراه پدرش به حجره ی وی رفته و نزد او می ماند و اصول و پایه های تعامل و رفتار با فروشندگان و خریداران و مشتریان را می آموخت. تا آنکه خود نیز پیشه ی پدر را ادامه داده و زندگی مرفه و آسوده ای اختیار نمود. شغل وی بزازی یا همان تجارت پارچه و لباس بود و در حجره شریکی داشت که در کار تجارت به وی کمک می کرد.
 

پایبندی امام به کسب حلال:

امام ابوحنیفه همواره می گفت: " بهترین درآمد کسب حلال است و نیکوترین رزقی که انسان می خورد دست رنج اوست."

 

زنی نزد ایشان رفت تا جامه حریری را بفروشد. امام از وی پرسید قیمت آن چند است؟ پاسخ داد: یکصد. گفت: بیش تر از آن می ارزد. گفت: دویست. باز به او گفت: بیش از این می ارزد. تا آنکه به چهارصد رسید و باز امام به او گفت که جامه اش بیش تر از آن مقدار می ارزد. زن گفت: آیا مرا دست انداخته ای؟ مردی را آورد و آن را به قیمت پانصد دینار خرید.

 

یک روز کالایی را به شریکش داد و به او گفت که در پارچه عیبی هست که از جانب خودشان است و باید هنگام فروش حواسش باشد که آن را به مشتری بگوید. شریکش آن پارچه را فروخت و یادش رفت درباره ی آن مورد چیزی بگوید و فرد خریدار نیز متوجه ایراد آن نشد. هنگامی که ابوحنیفه از موضوع باخبر شد معادل قیمت کامل آن کالا را صدقه داد.

 

ابوحنیفه سودهای سالانه اش را جمع می کرد و بوسیله ی آن احتیاجات اساتید و محدثین و خوراک و پوشاک و دیگر نیازمندی های آنان را خریداری می نمود و بقیه ی پول سودش را به آنان می داد و می گفت: آن را در رفع احتیاجات خویش خرج کنید و جز خدا را سپاس مگویید، چون چیزی از مال خویش به شما نداده ام بلکه همه ی آن از فضل و بخشش خداوند بر من و به خاطر شما است.

 

خلیفه ابومنصور بسیار امام ابوحنیفه را قدر نهاده و گرامی می داشت و برای وی بخشش ها و اموال بسیار می فرستاد اما ابوحنیفه هیچ بخششی را نمی پذیرفت. خلیفه منصور او را به این دلیل مورد ملامت قرار داده و می گفت: چرا بخشش های مرا نمی پذیری؟ ابوحنیفه پاسخ داد: امیرالمؤمنین چیزی از مال خویش را به من نبخشیده است تا آن را نپذیرم و اگر از مال خویش می داد آن را قبول می کردم، لیکن او از بیت المال مسلمانان به من بخشیده است و آن مال حق من نیست.

 

یک روز میان خلیفه منصور و همسرش به علت بی میلی خلیفه نسبت به وی ناسازگاری و اختلاف پیش آمد. همسرش از وی خواست تا میان آنان قضاوت عادلانه صورت گیرد. خلیفه به وی گفت که چه کسی را برای قضاوت بین من و خودت می پسندی؟  گفت: ابوحنیفه. خلیفه نیز بدان رضایت داد. ابوحنیفه آمد و خلیفه به وی گفت: ای ابوحنیفه، همسرم از من به دادخواهی برخاسته، تو نیز داد من از او بستان. ابوحنیفه گفت: امیرالمؤمنین سخن بگوید. منصور گفت: برای مردان تزویج چند همسر حلال است؟ گفت: چهار. منصور به همسرش گفت: شنیدی؟ ابوحنیفه گفت: ای امیرالمؤمنین خداوند این تعداد را تنها برای افراد اهل عدل و داد حلال ساخته است، و کسی که به عدالت رفتار ننموده یا از رعایت ننمودن عدالت بترسد باید تنها یکی بگزیند که خداوند متعال می فرماید: {فَإِنْ خِفْتُمْ أَلا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً} [النساء: 3] یعنی: « پس اگر بیم دارید كه به عدالت رفتار نكنید به یك زن [اكتفا كنید].» و سزاوار است که از پروردگار خویش آموخنه و از فرموده هایش پند گیریم. منصور خاموش گشت و سکوت وی مدت زیادی طول کشید. ابوحنیفه برخاست و خارج شد. وقتی به منزل رسید، همسر خلیفه خدمتکاری را به سویش فرستاد و همراهش مبلغی پول و پارچه بود. ابوحنیفه آن ها را برگرداند و گفت: سلام مرا به او برسان و به او بگو من دین خود را بر وی بخشیدم و این کار را تنها در راه خداوند انجام دادم و از آن قصد نزدیکی به کسی یا چشمداشت مال دنیا نداشتم.

 

توجه و تاکید وی بر آراستگی ظاهر: ایشان بر اینکه ظاهری کاملاً زیبا و نیکو داشته باشد تاکید داشت و بسیار به لباس خویش توجه می کرد.

 

یکبار در مجلس خویش کسی را دید که لباسی ژنده و فرسوده پوشیده بود، از وی خواست تا در پایان مجلس منتظر وی باشد پس از پایان مجلس و که آن مرد تنها ماند، امام به او گفت: گوشه ی جانمازی را بلند کن و آنچه زیر آن است را بردار. آن مرد جانمازی را کنار زد و دید که هزار درهم زیر آن است. ابوحنیفه به او گفت: این پول ها را بگیر و با آن وضعیت خویش را تغییر بده. آن مرد گفت: من مرد مرفه و ثرتمندی هستم و مال بسیار دارم و به این پول نیازی ندارم. ابوحنیفه گفت: آیا این حدیث به تو گوشت نرسیده که: " إنَّ الله یحب أن یرى أثر نعمته على عبده " یعنی: « خداوند دوست می دارد که نشانهء نعمتش را بر بنده اش ببیند.»

 

کوشش وی در جستجوی علم:

ابوحنیفه در محضر عالم زمانه ی خویش حمّاد بن ابی سلیمان بود درس فقه را نزد وی به پایان رسانید و تا هنگام مرگ حماد از محضر وی استفاده می نمود. در سن بیست و دو سالگی آموختن نزد وی را آغاز نمود و تا هجده سال مداوم و بدون انقطاع نزد ایشان بود. ابوحنیفه خود در این باره چنین می گوید: " بعداز آنکه به مدت بیست سال ملازم حماد بودم در درونم برای ریاست کشمکش پیدا شد، بنابراین تصمیم گرفتم که از وی کناره گرفته و در حلقه ی درس مخصوص خویش بنشینم. با این فکر یک شب از خانه بیرون آمده و مصمم بودم که چنان کنم. وقتی وارد مسجد شدم و او را دیدم، دیگر در درونم تمایلی برای کناره گرفتن از وی نیافتم و پیش رفته و در مجلس او نشستم. در همان شب خبر آوردند که یکی از نزدیکان او در بصره وفات یافته و دارایی هایی را بجا گذاشته و وارثی جز وی ندارد. حماد به من گفت تا به جای او بنشینم. چنان شد که وی از شهر خارج شد و در نبود وی مسأله هایی بر من عرضه شد که پیشتر از وی نشنیده بودم و من نیز به آن ها پاسخ گفته و پاسخ هایم را یادداشت می کردم. وقتی او برگشت من مسأله ها را که حدود شصت سؤال بودند به وی نشان دادم و او در چهل مورد جواب های مرا تأیید نمود و در بیست مورد دیگر با پاسخ هایم موافق نبود. با خود عهد کردم که تا روزی که زنده است از وی کناره نگیرم و چنان نیز کردم."

 

ابوحنیفه در برخورد با اساتید خود ادب بسیار نگاه می داشت، تا جاییکه رو به سوی خانه ی استادش قضای حاجت نمی نمود و هنگام خواب نیز مراقب بود تا پاهایش را به سوی استادش حماد دراز ننماید. گفته می شود که امام ابوحنیفه برای این اساتید زیادی برنگزید که از این بیم داشت که حق زیادی بر گردنش افتاده و نتواند از عهده ی آن برآید. ادب و احترام بی مثال امام جای تأمل دارد.

 

علاقه ی زیاد وی به فقه تئوری: امام ابوحنیفه برخلاف یشتر علمای هم عصرش که می گفتند ما مجبور هستیم که احکام و دستورات خداوند را درباره ی مسائلی که پیش آمده اند بیاموزیم ولی در مورد مسائلی که هنوز واقع نشده اند خودمان را درگیر مشکلات و دشوای آن نمی کنیم. بیشتر اساتید ابوحنیفه بر همین شیوه عمل می نمودند و اگر هم کسی پیدا می شد که این فرصت را به خودش بدهد و کمی در این زمینه پیش برود، در حد بسیار محدود و اندک عمل می کرد. اما ابوحنیفه درست خلاف این می اندیشید و وقایعی را که رخ نداده بودند را درنظر آورده و درباره ی احکام آن ها می اندیشید و برای هرکدام فتوایی را آماده می ساخت. این امر باعث شد که فقه وی فراوانی و غنای زیاد و توان متمایل کردن مردم به پیروی از فقهی گسترده تر و پرپاسخ تر برای مسائل روز را داشته باشد. چیزی که امروز رخ نداده باشد ممکن است فردا رخ دهد، بویژه آنگاه که عالمی که در باب آن ها می اندیشد دانای به مسائل اجتماع و آگاه از مشکلاتی که پیش بینی می نماید است. به عنوان مثال: ابوحنیفه قتاده رضی الله عنه را ملاقات کرد و و ایشان یکی از بزرگترین علمای حدیث بود. ابوحنیفه از وی پرسید: درباره ی این که مردی که از اهل و عیالش برای مدت طولانی دور شده و معلوم نباشد که به کجا رفته است و همسرش با مرد دیگری ازدواج نماید پس از مدتی از سفر بازگردد چه می گویی؟ قتاده پرسید: آیا این مسأله اتفاق افتاده است؟ گفت: خیر. قتاده درحالیکه آثار خشم بر چهره اش نمایان بود گفت: پس چرا درباره ی آن از من سؤال می کنی؟ ابوحنیفه این پاسخ حکیمانه را داد که: " ما خود را برای بلا و مشکل قبل از وقوع آن آماده می کنیم و درصورت رخ دادن آن می دانیم چگونه بدان وارد شده و از آن خارج گردیم."

 

رنج و دردسر وی با ابوهبیره: ابوهبیره والی كوفه در زمان بنی امیه بود. فتنه و آشوب هایی در عراق پیدا شد. ابوهبیره فقیهان را بر آستان خود گرد آورد که در میان آنان ابن ابی لیلى و ابن شبرمه و داود بن ابی هند بودند. هرکدام از آنان بخشی از کارهای وی را برعهده گرفتند و او دنبال ابوحنیفه فرستاد و خواست تا خاتم خویش را در دست وی قرار دهد تا هیچ نامه و حکمی اجرا نشود مگر با اجازه و مهر وی و چیزی از بیت المال خارج نشود مگر به اذن و اجازه ی ابوحنیفه. منظور وی آن بود که ابوحنیفه را برخلاف میل خودش و به اجبار یا با دادن مسئولیت های و پست های زیاد به طمع بیافکند و وی را وادار به همکاری با خویش نماید. ولی امام ابوحنیفه از پذیرفتن پیشنهاد وی سرباز زد.

 

ابوحنیفه به زندان افتاد و به شدت و به مدت چندین روز پیاپی بگونه ای بسیار دردناک مورد کتک آزار قرار گرفت تا آنکه بیهوش گردید.

 

سبک علمی ابوحنیفه:

امام ابوحنیفه می گفت: آنچه را در كتاب خدا آمده و یا به درستی از رسول الله صلى الله علیه و سلم به ما رسیده باشد می پذیریم و شاید به علاوه ی صحت شرط شهرت را نیز بیافزایم و آن شهرتی که درباره ی احکام و مسائل مورد نیاز باشد، چنانچه چیزی در آن دو نیابم به آراء صحابه رجوع می کنم و درصورت اختلاف نظر ایشان رای هرکدام را که بخواهم پذیرفته و هرکدام را که بخواهم رها می کنم و چنانچه در آنجا نیز چیزی نیابم و موضوع به نظرات ابراهیم نخعی و دیگر تابعین همچون اوزاعی برسد، در اینجا اجتهاد خوام نمود همانطور که آنان اجتهاد می نمایند و تا زمانی که مسأله براساس اجتهاد باشد خود را ملزم به پیروی از هیچ یک از ایشان نمی نمایم. ایشان حدیث آحاد را پذیرفته و تا جاییکه امکان داشت براساس آن عمل می نمود.

 

سبک او چنان بود که سنت گفتاری را بر سنت عملی ترجیح می داد، به خاطر روا بودن آنکه آن عمل خاص پیامبر صلى الله علیه و سلم بوده باشد.

همچنین حدیث متواتر را بر خبر آحاد ترجیح می داد، زمانی که بین آنان تعارض و عدم امكان ایجاد توافق میانشان؛ مثلاً درباره ی جمع بین نمازها در سفر، که می گفت: جمع مذکور یک جمع ظاهری و صوری است و عبد الله بن عمر نیز چنان عمل می نمود. ابوحنیفه برای مسافر جایز نمی دانست که نمازهایش را جمع بندد ولی شکسته خواندن نمازها را واجب می دانست.

ایشان سنت را اگرچه حدیث مرسل یا ضعیفی باشد بر قیاس ترجیح می داد. برای همین با تکیه بر یک حدیث مرسل حکم به شکستن وضو به خاطر جاری شدن خون می داد. همچنین به باطل شدن وضو به خاطر خندیدن با صدای بلند در نماز را براساس یک حدیث مرسل حکم می داد.

شیوه ی ایشان شامل استحسان می شد: استحسان در لغت به معنی وجود شیئی نیکو است و منظور از آن جستجوی بهترین چیز برای پیروی نمودن درباره ی آنچه بدان امر شده است می باشد. چنانچه در قرآن کریم آمده استس: {فَبَشِّرْ عِبَادِی * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ} [الزمر: 17-18] یعنی: « پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترین آن را پیروى مى‏كنند.»

 

عرف و عادات: آن چیزی است که از لحاظ عقلانی در میان مردم جای گرفته است و طبع سلیم نیز آن را می پذیرد. امکان دارد که عرف زمانیکه هیچ دلیل شرعی از کتاب و سنت در بین نباشد دلیل به حساب آید. ابن مسعود رضی الله عنه می گوید: آنچه مسلمانان نیکو بدانند، نزد خداوند نیز نیکو است.

 

ابوحنیفه نخستین کسی بود که دو مذهب، اهل حجاز که اهل حدیث بودند و اهل عراق که اهل رای بودند را باهم جمع نمود. ابوحنیفه از علمای اهل رأی بود ولی به حجاز رفته و به مدت شش سال در مكه سکونت کرد و در آنجا از علمای حجاز و کسانی همچون عبد الله بن عمر کسب دانش می نمود...

 

روزی ابوحنیفه بر منصور خلیفه وارد شد و یکی از حاضران به خلیفه گفت: این شخص عالم دنیای امروز ماست.

منصور به او گفت: ای نعمان دانش خویش از کجا کسب نمودی؟ گفت: از اصحاب عبد الله ابن عمر از عبد الله ابن عمر( اهل حدیث ) و از اصحاب عبد الله ابن عباس از عبد الله ابن عباس و از اصحاب عبد الله ابن مسعود از عبد الله ابن مسعود ( اهل رای ).

 

برای نخستین بار ابوحنیفه حد و مرز بین دو مذهب را به این نحو شکافت که نزد اهل حجاز رفت و از آنان حدیث را آموخت و آنان از وی چگونگی استخراج احكام را آموختند و خود بهره گرفته وآنان را بهره مند ساخت. همین شیوه به شاگردان وی، ابویوسف و محمد بن حسن شیبانی و غیره ... نیز منتقل شد.

 

از نشانه های اخلاص وی در جستجو و طلب علم آن بود که درصورت خبردار شدن از وجود یک حدیث یا فتوای صحابه از رای خود بازمی گشت.

 

تأدیب نمودن شاگردش ابویوسف: ابویوسف بیمار شد و ابوحنیفه گفت: اگر این پسر بمیرد، بر روی زمین کسی نیست که جای او را بگیرد. وقتی از بیماری بهبود یافت، خودبین شد و برای خود مجلس فقه برگزار نمود و بزرگان مردم به او روی نهادند. وقتی امام ابوحنیفه از قضیه خبریافت، به یکی از حاضرین نزد خویش گفت: به مجلس یعقوب ( یعنی ابویوسف) برو و به وی بگو: درباره ی گازری(لباس شوی و لکه بر) که مردی لباسی را به وی می دهد تا آن را در ازای دو درهم کوتاه نماید، وقتی که مرد لباسش را از وی بازمی خواهد، گازر آن را انکار می نماید و سپس از نظر خود برگشته و به جستجوی آن مرد رفته و لباس کوتاه شده اش را به وی پس می دهد. آیا مزدی به وی تعلق می گیرد؟ اگر بگوید آری، بگو اشتباه است و چنانچه بگوید خیر باز بگو اشتباه است. آن مرد راه افتاد و از وی مسأله را پرسید. ابویوسف گفت: آری، مزد می گیرد. مرد گفت: اشتباه است. مدتی اندیشه کرد و سپس گفت: خیر. آن مرد دوباره گفت: خطا گفتی. ابویوسف همان دم برخاست و نزد امام ابوحنیفه رفت. وقتی ابوحنیفه وی را دید، گفت: چیزی جز مسأله ی گازر ترا بدینجا نیاورده است. گفت: آری. گفت: سبحان الله، شگفت از آنکه می نشیند و مردم را فتوا می دهد و نمی تواند مسأله ای را در باب اجاره پاسخ گوید. گفت: مرا بیاموز. گفت: چنانچه آن را پس از غصب کردنش کوتاه کرده باشد، اجرتی نمی گیرد چون آن را برای خویش کوتاه نموده است و اگر قبل از غصب نمودنش کوتاه نموده باشد، مستحق اجرت است چون آن را برای صاحب اصلی اش کوتاه نموده است.

 

به این ترتیب ابویوسف بازگشت و دیگر هرگز مجلس ابوحنیفه را رها نکرد.

 

موضع ایشان درباره ی اهل بیت پیامبر صلى الله تعالى علیه و سلم:

موضع ایشان در رابطه با اهل بیت پیامبر صلى الله تعالى علیه و سلم در زمان خودش به مانند موضع ائمه ی چهارگانه و همگی مسلمانان بود که همان محبت اهل بیت و یاری آنان می باشد. همچنان که امام شافعی در پاسخ به اتهام تشیع خویش گفت: چنانچه دوستی با اهل بیت رفض ماست پس همه ی دنیا بداند که من یک رافضیم.

 

چنانچه این تعبیر درباره ی اهل بیت درست باشد، ابوحنیفه شیعه و پیرو اهل بیت بوده است ( یعنی آنان را دوست می داشت و چنانچه با خلیفه ی زمان خویش به مخالفت برمی خاستند طرف آنان را می گرفت. ولی همیشه بیان می داش که حضرت ابوبكر از حضرت عمر و حضرت عمر از حضرت عثمان برتر است و به نظر ایشان حضرت عثمان و حضرت علی در یک سطح بودند.

به این معنى که حب و دوستی وی با اهل بیت نوعی محبت و دوستی عاطفی و درونی بود که نشأت گرفته از محبت وی نسبت به حضرت مصطفى صلى الله علیه و سلم بود و نه یک محبت مذهبی که او را از اهل سنت و جماعت جماعت دور نماید. امام ابوحنیفه با امام محمد باقر که یکی از امامان مذهب امامیه و پدر امام جعفر صادق ملاقات نمود و امام ابوحنیفه از وی پرسید: درباره ی ابوبكر و عمر چه می گویی، خداوند نیکویت دارد؟ محمد باقر آنان را ستود و از آنان نیک گفت و بیان نمود که خداوند تعالی بر آنان رحم فرماید و به تفصیل شروع کرد به برشمردن خدمات و سجایای آنان، در این هنگام کسی از اهالی عراق به وی گفت: می گویند که شما از آنان بیزاری می جویید. گفت: پناه بر خدا! قسم به خدای کعبه که دروغ می گویند! آیا هیچ می دانی عمر کیست، اى بى پدر؟ (این جمله فحش و ناسزا نبوده، بلكه بعنوان رحمت و شفقت در انزمان بكار میرفته) او کسی است که علی دخترش ام کلثوم را به ازدواج وی درآورد، و هیچ می دانی که ام کلثوم کیست اى بى پدر؟ جد وی رسول الله است و جده ی او حضرت خدیجه سرور زنان بهشت و مادرش فاطمه ی زهرا و پدرش علی است، اگر عمر شایستگی او را نداشت هرگز علی دخترش را به وی نمی داد!

 

این کلام امام ابوحنیفه درباره ی اهل بیت معروف است که گفته است: " حضرت علی در هر زمان خویش پس از دوران ابوبکر و عمر با کسی نجنگید مگر آنکه به حق اولی تر بوده است." حب وی نسبت به اهل بیت او را به بدگویی صحابه ی رسول الله صلى الله علیه و سلم و بالعكس نکشانید. برای اینکه اصحاب پیامبر صلى الله تعالى علیه و سلم همگی اهل بیت پیامبر صلى الله تعالى علیه و سلم را دوست داشته و بزرگ می داشتند و اهل بیت نیز به نوبه ی خود تمامی صحابه ی صلى الله تعالى علیه و سلم را دوست داشته و بزرگ می داشتند. این خط مشی راه عریضی را مجسم می سازد که پیامبر صلى الله علیه و سلم در احادیث بسیاری بدان اشاره نموده که شمار زیاد آن به حد تواتر معنوی رسیده، به عنوان مثال این حدیث می باشد: "علیكم بالجماعة " یعنی: «لازم بگیرید جماعت و گروه مردم را.»، " علیكم بالسواد الأعظم ومن شذَّ شذَّ فی النار" یعنی: «بر شماست اکثریت مردم و کسی که از جمهور مردم ببرد به سوی دوزخ کناره گرفته است.»، " إنَّ الشیطان مع الواحد وهو من الاثنین أبعد " یعنی: «شیطان با یک نفر تنها همراه است و از دو نفر دورتر می باشد.»، " سألتُ ربی أن لا تجتمع أمتی على ضلالة " یعنی: «از خداوند درخواست نمودم تا امت مرا بر گمراهی همرأی نسازد.»، " من أراد أن یلزم بحبوحة الجنة فلیلزم الجماعة " یعنی: «کسی که قصد دارد وسط بهشت را داشته باشد باید پایبند جماعت باشد.» و ...

 

امام ابوحنیفه با منصور (خلیفه) رابطه ی خوبی داشت، ولی هنگامیکه ابوجعفر منصور محمد بن عبد الله بن حسن ملقب به نفس زكیه و از طلاب علم را به قتل رسانید، از آن پس امام ابوحنیفه موضع خود را در قبال خلیفه تغییر داد زمانیکه از وی سؤال و فتوی می پرسیدند و به انتقاد از اشتباهات و عملکردهای وی می پرداخت و این کار وی خلیفه را به شدت خشمگین می ساخت. اهل موصل علیه منصور سربه شورش نهادند و منصور نیز بر آنان شرط نموده بود که درصورت شورش آنان خون آنان حلال خواهد بود. برای همین منصور علما و فقها و قضات را گردآورد و درمیان ایشان ابوحنیفه نیز بود. خلیفه به آنان گفت: آیا چنین نیست که رسول الله – صلی الله علیه و سلم – فرموده اند مسلمانان بر شرط و شروط خویش پایبندند؟ حال آنکه اهل موصل شرط که بر من نشورند و اکنون شوریده اند و قیام کرده اند و ریختن خون هایشان حلال گشته، شما چه فکر می کنید؟ یکی از حضار گفت: یا امیرالمؤمنین، دستان شما باز است و گفتار شما پذیرفتنی است، پس اگر از آنان درگذری آنگاه تو صاحب گذشت هستی و اگر هم مجازاتشان نمایی آنان سزاوار آنند. منصور رو امام ابوحنیفه کرد و از وی سؤال نمود و می خواست او چیزی بگوید تا مسئولیت را بر گردن وی اندازد. امام ابوحنیفه گفت: آنان بر سر چیزی با تو شرط نهاده اند که مالک آن نیستند و تو نیز بر چیزی که ازآن تو نیست شرط نهاده ای، چرا که خون یک مسلمان خلال نمی گردد مگر با یکی از این سه حالت، بنابراین اگر بر آنان بگیری آنچه را که خداوند بر تو روا نداشته گرفته ای و شایسته تر آن است که شرط خداوند به جا آید. در اینجا بود که خلیفه به جز امام ابوحنیفه همه را دستور به ترک آنجا داد و آنگاه به ابوحنیفه گفت: آنچه تو گفتی حق بود، به دیار خود برگرد.

 

سبب انتشار مذهب ابوحنیفه و پیروی و روی کردن مردم به ایشان به خلاف مذاهب دیگر زمان خویش مانند اوزاعی، عطاء بن ابی رباح و ابراهیم نخعی که اساتید ابوحنیفه بودند، به چند دلیل زیر بوده است:

 

          1- ابوحنیفه از چهار هزار عالم از تابعین کسب علم نموده و در زمان تابعین فتوا صادر می نمود.

          2- خداوند شاگردانی را برای ابوحنیفه فراهم ساخته بود که در عین حال دانشمندانی برجسته بودند و برخلاف دیگر امامان هم عصرش آراء و فتاوا واجتهادات وی را می نگاشتند. ابویوسف فقه ابوحنیفه را به صورت یک کتاب تدوین نمود، همینطور محمد بن حسن كل فقه امام ابوحنیفه و اجتهادات دیگرش که وی از آن منصرف گشته بود را به صورت کتاب در آورد، و کتاب هایی به نام " ظاهر الروایة " در دست هستند که همگی نوشته ی امام محمد می باشند.

ابویوسف و محمد هر دو به جمع آوردن احادیثی که امام در فتاوایش روایت می نمود به عنوان مستنداتی برای فقه وی می پرداختند مانند كتاب آثار و سایر كتب و احادیث بسیاری که در این کتاب ها گردآمدند. شیوه ی امام ابوحنیفه بر آموزش مبتنی بود بر سؤال و اقناع به یک رأی و سپس گفتن اینکه اما نطر من جز این می باشد. یاران وی توانایی و دانش دادن فتوا و حکم شرعی و نحوه ی اندیشیدن در مورد آن بودند.

امام ابوحنیفه نخستین کسی بود که مسائل فقهی را برحسب موضوعات آن بخش بندی نمود؛ طهارت، نماز و ...

امام ابویوسف –در بیشتر موارد- آن ها را در دفاتری گردمی آورد تا آنکه عدد مسائل گردآوری شده به پانصدهزار مسأله رسید. شاگردان زیرک و دانشمند وی که تعدادشان به هفتصد و سی استاد می رسید به کشورهای خود خصوصاً افغانستان و بخارى و هند و ... بازگشتند. بنابراین فقه امام ابوحنیفه در شرق و غرب و شمال وجنوب گسترده شد. تا بدانجا که علی بن سلطان قاری متوفى سال 1014 هجری قمری یک سوم مسلمانان جهان را پیرو مذهب امام ابوحنیفه تخمین زد.

 

          3- خداوند متعال مقدر ساخت که ابویوسف به منصب قضاوت رسیده و این منصب را در خلافت سه خلیفه مهدی، هادی و هارون الرشید برعهده داشته باشد. سپس به عنوان قاضی القضات شناخته شود و براساس مذهب ابوحنیفه قضاوت می نمود، و همچنین اغلب قضاتی که او منصوب می نمود و تالیفاتی که در دارالخلافه تدوین می گشتند همگی براساس مذهب ابوحنیفه بودند. همه ی این مسائل و دیگر موارد باعث گردید که فقه امام ابوحنیفه بیشتر از دیگر فقه هایی که پیش از آن وجود داشتند مانند: اوزاعی و جعفر صادق و غیره انتشار یابد.

 

مهم ترین تألیفات ایشان:

دوران امام ابوحنیفه به دلیل وجود فرقه های مبتدع مختلفی مانند: شیعه، معتزله، مرجئه و قدریه،  جهمیه یا معطله و ... از باقی دوره ها متمایز بود. همگی این فرق ها بیشتر شبیه حاشیه ی جسمی بزرگ بر حاشیه ی جسم جامعه ی اسلامی پدید آمده بود. این فرقه ها با وجود تعداد اندک پیروانشان در پراکندن شبهات می کوشیدند و هر فرقه ای برای خود اسمی را برگزیده بود. علمای جامعه ی اسلامی نیز به پاسخ دادن به شبهه های این مبتدعان می پرداختند. پیکره ی امت اسلامی نیز برای آنکه رای و اندیشه ی مبتدعان از رای و اندیشه ی جامعه ی اسلامی تمایز یابد اسمی را برای خود انتخاب کردند و این کلیت امت اسلام را اهل سُنت و جماعت نام نهادند که همان چیزی بود که رسول خدا صلى الله تعالى علیه و سلم و صحابه و تابعین بر آن بودند و سواد اعظم امت اسلامی را تشکیل می دادند. با ظهور ائمه ی اربعه مردم نیز به سوی آنان متمایل شدند تا از فقه آنان بهره برده و از علم ایشان سیراب گردند. این ائمه حسن و کمالی در استنباط داشتند که باعث رویکردن مردم به سوی آنان و آموختن دانش از ایشان می گشت. ائمه ی اربعه مردم را بر منهج اهل سنت و جماعت و عقیده ی صحیح گردآورده و مردم را از بدعت ها برحذر می داشتند و با تمام قدرت از اسلام دفاع می نمودند. امام ابوحنیفه كتاب " الفقه الأكبر " را برای تبیین عقیده ی اسلامی و پاسخگویی و رد عقیده ی مبتدعه به رشته ی تحریر درآورد.

نقل شده که مسندی نیز داشته اما چنانچه معلوم است این مسند چیزی است که ابویوسف از ابوحنیفه برگرفته و در کتابی به نام “ الآثار " گردآورده است.

 

گفته های هم عصرانش درباره ی وی:

 

امام شافعی اینگونه از وی تعریف می نمود: "مردم در فقه تحت سرپرستی و عیال ابوحنیفه هستند."

 

- فضیل بن عیاض نیز چنین او را می ستود: ابوحنیفه مرد فقیهی بود که در فقه شهرت داشت، شخصی توانگر که به بخشیدن مال به آنانی که نزد او می رفتند معروف بود و بردبار بود در آموختن شبانه روزی علم، شب را نیکو می داشت و آن را به نماز شب می پرداخت(این موضوع در مورد ایشان معروف است)، بسیار سکوت می نمود، کم سخن بود مگر آنکه مسأله ای را در مورد حلال یا حرام پاسخ می گفت.

- عبدالله بن مبارك عالم بزرگ و تابعی جلیل القدر می گوید: ابوحنیفه لُب و هسته ی علم بود که من از وی جوهره و اصل علم را می آموختم. همچنین از وی نقل می شود که گفته است: کسی را در علم فقه مانند ابوحنیفه ندیده ام.

 

- مالك بن انس درباره ی ایشان چنین می گوید: اگر می آمد و با قیاس به شما می گفت که ستون هایتان از جنس چوب هستند می توانست شما را قانع نماید که آن ها از چوب هستند.

- امام زفَر نیز می گوید: بیش از بیست سال با ابوحنیفه هم نشینی داشته ام، در این مدت هیچ کس را مانند وی برای مردم خیرخواه تر و دلسوزتر از وی ندیده ام. در راه خداوند متعال  از وجود خود گذشته بود و بیشتر روزها را سرگرم علم و مسائل و تعلیم آن ها و آنچه در مورد وقایع و مشکلات از وی می پرسیدند و پاسخ دادن به آن ها بود، وقتی هم از مجلس خود برمی خاست به عیادت مریض، یا به تشییع جنازه، دستگیری از مستمندان، صله ی رحم با دوست و برادری یا تلاش دربرآوردن حاجت کسی می رفت و شب که می رسید آن را اختصاص می داد به عبادت و نماز و قرائت قرآن. همین شیوه ی وی بود تا آنکه از دنیا رفت. خدایش از وی راضی باد.

 

- همه ی علمای هم عصر وی بر این نکته متفق القول بودند که کس دیگری در آن زمان فراست، درک مستقیم و روشن بینی، دانش و توانایی استنتاج را یکجا و با هم ندارد.

- امام ابوحنیفه یک روز به دیدار استاد خویش اعمش رفته بود (اعمش از بزرگان محدثین بود ). مردی نزد اعمش آمد و درباره ی مسأله ای علمی از وی سؤال پرسید. اعمش به ابوحنیفه گفت: تو پاسخش را بده. ابوحنیفه نیز پاسخ داد. اعمش به وی گفت: تو این پاسخ را از کجا آوردی؟ گفت: از حدیثی که برایم روایت نموده بودی و چنین و چنان بود. اعمش گفت: کافی است که تو آنچه از احادیث را که در عرض یکسال برایت گفته ام را در یک لحظه بازمی گویی. شما پزشکانید و ما داروسازان.

 

نضر بن شمیل اینگونه از وی یاد می کند: مردمان در علم فقه خوابیده بودند تا آنکه ابوحنیفه آنان را بیدار کرد.

 

وقیل: اگر علم امام ابوحنیفه را با علم اهل زمان وی می سنجیدند؛ علم و دانش وی از همه ی آنان بیشتر می بود.

 

یزید بن هارون درباره ی ایشان می گوید: کسی را بردبارتر از ابوحنیفه ندیده ام.

پیشنهاد منصب قضاوت به وی و وفات ایشان: خلیفه منصب قضاء را چندین بار به وی عرضه نمود و به خاطر ان شکنجه شد و مضروب شد ولی می گفت من شایستگی آن را ندارم. خلیفه می گفت: تو دروغ می گویی، چون شایستگی آن را داری. پاسخ می داد: می بینی! خودت می گویی که من دروغ می گویم. پس شایسته ی  منصب قضاء نیستم. ابوحنیفه به شدت از قضاوت قضات خرده می گرفت و اشتباهاتشان را بیان می کرد. به همین دلیل منصور این شیوه را پیش می گرفت تا بواسطه ی آن از دست وی آسوده شود. بار دیگر منصب قضاء را به وی عرضه نمود، او نیز آن را رد کرد و به زندان افکنده شد. میان آن ها مشاجره ی زیر واقع شد: از خدا بترس و امانت خود را جز به کسی که ترس خدا دارد مسپار که من در رضایت محل اعتماد نیستم چه برسد به حالت خشم و غضب. پیرامون تو کسانی هستند که نیاز دارند تا به خاطر تو مورد احترام و تکریم واقع شوند و من برای این کار شایسته نمی باشم. وی را به زندان افکنده و در برابر عموم مورد وی را تازیانه زدندو وقتی از زندان آزاد شد تا روزی که وفات یافت، از دادن فتوا و تشکیل جلسات علمی برای مردم منع گردید. گفته می شود که ابوحنیفه به سزای سرپیچی اش مانند همچون یکی از کارگران در بنای حصار شهر بغداد کار می کرد. زمانی که مرگ خود را حس کرد سجده نمود و در حال سجده جان به جان آفرین تسلیم نمود. وفات ایشان به سال یکصد پنجاه هجری قمری بود و پنجاه هزار کس بر جنازه اش نماز خواندند و در بغداد دفن گردید. می گویند ایشان در همان شبی که امام شافعی متولد شد از دنیا رفت. منصور پس از وفات امام پیوسته می گفت: چه کسی میتواند عذر مرا از ابوحنیفه چه زنده و چه مرده بطلبد؟

 

ترجمه: مسعود

منبع: سایت نوار اسلام


طبقه بندی: گلزار اولیاء(زندگانی مشایخ نقشبندیه مجددیه امانی عمریه رحمانی)،
[ 1391/02/14 ] [ 19:56 ] [ انجمن اسلامی ]

اهمیت علم و فضیلت علماء

از حضرت حذیفة بن یمان رضی الله تعالی عنه و أرضاه روایت شده که تعریف می کند: رسول الله صلى الله علیه و سلم فرمودند: {فضل العلم خیر من فضل العبادة، وخیر دینكم الورع} یعنی: «فضیلت علم از فضیلت عبادت بهتر است و بهترین دیانت شما پارسایی است.» رسول الله صلى الله علیه و سلم بزرگ ترین دعا را برای حضرت ابن عباس رضی الله عنهما بیان نمود، وقتیکه وی برای رسول الله صلى الله علیه و سلم آب وضویش را آماده نمود تا هنگامی که آنحضرت صلی الله علیه و سلم شب برمی خیزد با آن وضو بگیرد، و فرمود: {اللهم فقهه فی الدین وعلمه التأویل} یعنی: « خداوندا! به ابن عباس، بینش در دین، عطا فرما!» و در روایتی دیگر در کتاب صحیح آمده است که پیامبر صلى الله علیه و سلم می فرماید: {اللهم علمه الكتاب} یعنی: « بار الها! به او كتاب (قرآن) بیاموز!» و همانطور نیز شد. 


رسول الله صلى الله علیه و سلم فرموده اند: {من سلك طریقاً یطلب فیه علماً سهل الله به طریقاً إلى الجنة، وإن الملائكة لتضع أجنحتها لطالب العلم رضاً بما یصنع، وإن العالم لیستغفر له من فی السماوات ومن فی الأرض حتى الحیتان فی الماء، وفضل العالم على العابد كفضل القمر على سائر الكواكب} یعنی: «آنکه در راهی رود که در آن طلب علم کند، خداوند برایش راهی را بسوی بهشت آسان می کند. و همانا فرشتگان بواسطه ی رضایتی که از کارش دارند، بالهای خود را برای طالب علم می گسترانند و همه کسانی که در زمین و آسمان اند، حتی ماهی ها در آب برای عالم آمرزش می طلبند و فضیلت عالم بر عابد مانند فضیلت ماه شب چهارده بر دیگر ستاره هاست.»

 

پیامبر صلى الله علیه و سلم همچنین می فرماید: {وفضل العالم على العابد كفضل القمر على سائر الكواكب، وإن العلماء ورثة الأنبیاء، وإن الأنبیاء لم یورثوا دیناراً ولا درهماً، إنما ورثوا العلم، فمن أخذه أخذ بحظ وافر} یعنی: « و فضیلت عالم بر عابد مانند فضیلت ماه شب چهارده بر دیگر ستاره هاست و اینکه علما میراثبر پیامبران اند و پیامبران درهم و دیناری به میراث نگذاشتند، بلکه علم را به ارث گذاشتند، کسیکه آن را گرفت بهره ی وافر گرفته است.»

 

از حمید بن عبدالرحمن روایت شده که می گوید: شنیدم که حضرت معاویه رضی الله عنه و أرضاه در خطبه ای چنین می گفت: از رسول الله صلى الله علیه و سلم شنیدم که می فرمود: {من یرد الله به خیراً یفقهه فی الدین} یعنی: « خداوند به او اراده ی خیر کند، در دین دانشمندش سازد.» این حدیث دارای یک معنی ظاهری و نیز یک معنی ادراکی است، به این ترتیب که؛ معنی ظاهری آن: هرگاه خداوند برای بنده اش خیر و نیکی در نظر داشته باشد او را در دین دانا می سازد، اما مفهوم آن: کسی که دانایی و آموخته ای از علم را نداشته و دانش دینی نداشته باشد خداوند نظر خیر به وی ندارد، بنابراین چه زیانکار است آنکه از مجالس علم روی گرداند! پیامبر بزرگوار صلى الله علیه و سلم می فرماید: {من یرد الله به خیراً یفقهه فی الدین، وإنما أنا قاسم والله یعطی} یعنی: « هر كس كه خداوند در حق او اراده ی خیر نماید، به وی  فهم دین، نصیب خواهد كرد. من (رسول الله) تقسیم كننده ی (علوم و معارف شریعت) هستم. اما عطا كننده ی اصلی، خداوند است.» این موضوع بیانگر اشاره ای رسول الله صلى الله علیه و سلم به این نکته است که "فهم" که رکن علم و دانش می باشد (اگر کل علم هم نباشد) صرفاً فضل و کرم خداوند متعال است، که با این آیه ی مبارکه همخوانی دارد که خداوند متعال فرموده است: وَمَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنِ اللَّهِ [النحل:53] یعنی: « و هر نعمتى كه دارید از خداست‏.»، وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ [النحل:78] یعنی: « و خدا شما را از شكم مادرانتان در حالى كه چیزى نمى‏دانستید بیرون آورد و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد.» پیامبر خدا صلى الله علیه و سلم فرموده است: {إنما أنا قاسم، والله یعطی، ولا تزال هذه الأمة قائمة على أمر الله لا یضرهم من خالفهم، حتى یأتی أمر الله} یعنی: « من (رسول الله) تقسیم كننده (علوم و معارف شریعت) هستم. اما عطا كننده ی اصلی، خداوند است. و این امت همچنان بر دین خدا استوار خواهد ماند ومخالفت مخالفان به آنها ضرری نخواهد رساند تا اینكه قیامت فرا رسد.»

 

درباره ی این گروه نصرت یافته و رستگار را بسیاری از محدثین می گویند: آنان را کسی جز اهل حدیث نمی دانیم. حضرت علی بن ابی طالب می فرماید: علم بهتر از ثروت است، علم تو را محافظت نماید اما تو ثروت را حفظ می نمایی، علم حکم و فرمان دهنده و ثروت حکم پذیر و محکوم است، ثروت با خرج کردن کاسته می شود و علم با صرف نمودن افزون گردد.

 

همچنین علی بن ابی طالب می فرماید: یک عالم برتر است از روزه دار شب بیدار مجاهد، و با مرگ یک عالم در اسلام شکافی افتد که جز با جانشینی از وی پر نمی گردد، هیچ از غرور و خودپسندی  نمی باشد، که خداوند جل جلاله در لوح محفوظ نگاشته است که: نابودی این دنیا و ویرانی آن بسته به مرگ علمای ان است؛ برای همین پیامبر خدا صلى الله علیه و سلم، چنانچه در صحیحین بیان شده است، می فرماید: {لا تقوم الساعة حتى یفشو الجهل ویقبض العلم، وإن الله لا یقبض العلم انتزاعاً ینتزعه من صدور العلماء، ولكن یقبض العلم بقبض العلماء، حتى إذا لم یبق الله عالماً أو لم یبق عالم اتخذ الناس رءوساً جهالاً، فسألوهم فأفتوا بغیر علم فضلوا وأضلوا} یعنی: «قیامت برپا نمی شود تا وقتیکه نادانی شایع شده و دانش برگرفته نشود، خداوند علم را از سینه ی بندگان خود محو نمی كند، بلكه با وفات علما آنرا از  بین می برد، و وقتی كه علما از بین رفتند، مردم، جاهلان را رهبر خود قرار می دهند و مسائل خود را از آنها می پرسند. رهبرانشان نیز از روی جهالت، فتوا می دهند كه هم خود گمراه میشوند وهم دیگران را به گمراهی می كشند» بنابراین قیامت فرانمی رسد مگر با مرگ عالمان.

 

معاذ بن جبل رضی الله عنه و أرضاه می گوید: دانش بیاموزید که فراگیری آن ترس از خدای و تلاش برای آن عبادت است و مطالعه اش تسبیح پروردگار و جستجوی آن جهاد، و یاددادن آن به کسانی که نمی دانند صدقه و گسترش دادن آن در بین شایستگان مایه ی نزدیکی به خداوند می باشد؛ چون آنان نشانگران حلال و حرام هستند، و مونس ترس و وحشت ها، همنشین تنهایی ها و راهنمایان در شادی و اندوه و دین همراه با اخلاق، نزدیکی و وصل برای غریبان هستند که خداوند متعال بواسطه ی ایشان کسانی از خلایق را به عنوان راهبر و سرمشقی که از او پیروی کنند بلند گرداند، امامانی در میان مردم اند که بر جای پای ایشان راه می پویند. ابوالدرداء رضی الله عنه و أرضاه گفته است: مثال علماء در میان مردم همچون ستارگانی در آسمان هستند که بدان ها راه جویند. امام احمد  می گوید: مردمان بیش از آب و غذا به دانش نیازمندند؛ برای اینکه انسان در روز یک یا دو بار به آب و غذا نیاز پیدا می کند ولی به تعداد نفس هایش به دانش نیازمند می باشد. در سنن از رسول خدا صلى الله علیه و سلم نقل شده که فرموده است: {لا یزال الله یغرس لهذا الدین غرساً یستعملهم لنصرة دینه} یعنی: «خداوند همچنان برای این دین نهال هایی را می نشاند تا برای یاری نمودن دینش از آن ها بهره گیرد.» ابن القیم می گوید: این نهال ها همان اهل علم و دانش هستند.

 

عمر بن عبد العزیز بیان می دارد که آن کسی که بدون علم بندگی و عبادت می نماید بیش تر از آنکه به اصلاح و نیکی بپردازد تباه می نماید و گفته است: کسی که بدون علم به عمل دست یازد بیش از آنچه بنا می کند ویران خواهد ساخت و داستان آن راهب و دانشمندی که درباره ی قتل نود و نه نفر فتوا می دادند از قصه ی شما چندان جدا نیست.

 

یک از حكماء گفته است:

 

"لیت شعری أی شیء أدرك من فاته العلم؟! لا شیء،  وأی شیء فاته من أدرك العلم؟! لا شیء. "

یعنی:

«کاش میدانستم که چیست حاصل آنکس که دست از علم شست؟! هیچ! یا چه باشد خسران آن کس که علم اندوخت؟! هیچ!»

 

حسن بصری هم می گوید: قلم عالمان در روز قیامت با خون شهیدان وزن می شود، اگر عالمان نبودند مردمان مانند چهارپایان می بودند. همچنین سالم بن ابی جعد گفته است: سرور من مرا به سیصد درهم خریداری نمود. بعد مرا آزاد کرد. با خود گفتم: چه حرفه ای بیاموزم؟ غلامی سیاه و آزاد گشته، چه کار دیگری از دست او برمی آید؟ تعریف می کند: پس به حرفه ی علم آموزی روی آوردم و هنوز سالی بر من نگذشته بود که امیرالمؤمنین به دیدار من آمد و اجازه ی دخولش ندادم. اعمش سلیمان بن مهران در حفظ کوهی بلند بود و اگرچه مدلس(پنهانکار) بود اما فردی دانا و آزموده و نکته بین بود و پژوهشگری مسلط بر حدیث و متون فقه بود و می گفت: اگر احادیث نبودند مردم به من وقعی نمی نهادند. برای همین لقمان گفته است: دانش فقرا را بر جایگاه پادشاهان می نشاند. معاذ بن جبل رضی الله عنه می گوید: علم حیات قلب ها است از مرگ نادیدن و نور دیدگان در برابر تاریکی ها است و نیروی ایمان است در مقابل ضعف و سستی آن، بنده بواسطه ی آن به جایگاه آزادگان و همنشینی پادشاهان می رسد و به درجات والا در دنیا و در آخرت، اندیشه و تفکر نمودن در راه آن برابر است با روزه داری و بحث و بررسی ان همشأن شب بیداری است و بواسطه ی آن خداوند متعال را فرمان می برند و با خویشان پیوندند بدان حلال را از حرام بازشناسند، علم امام است و پیشوا و عمل دنباله رو آن است، سعادتمندان آن را بیاموزند و نگون بختان از آن بی بهره بمانند.

 

حضرت معاذ رضی الله عنه بیان داشته است که خداوند متعال سعادت و خوشبختی را به اهل علم و دانش موقوف ساخته است و شقاوت و بدبختی را به اهل نادانی و جهل. امام بخاری برای روشن ساختن قدر و منزلت علم و دانش بر فضیلت عبادت تا جاییکه ممکن بوده است کتاب صحیح رسا به خوبی فصل بندی(باب گذاری) نموده است. چنانچه در کتاب صحیح آمده است: باب (فصل) علم قبل از عمل، برای این کار خود این آیه را از قرآن کریم گواه آورده است که: فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ [محمد:19] یعنی: «پس بدان كه هیچ معبودى جز خدا نیست و براى گناه خویش آمرزش جوى!» بنابراین در ترتیب کتاب استغفار را پس از علم آورده است. پس دانستیم که اهل علم و دانش هرگز مانند اشخاص نادان و جاهل نیستند.

 

مصدر: سایت نوار اسلام




طبقه بندی: گلزار اولیاء(زندگانی مشایخ نقشبندیه مجددیه امانی عمریه رحمانی)،
[ 1391/02/14 ] [ 19:52 ] [ انجمن اسلامی ]

بسم الله الرحمن الرحیم

اى بندگان خدا!

 از خدا بترسید وتقوا پیشه كنید ، كسى كه از پروردگارش بترسد نجات مى یابد ، وكسى كه تصدیقش كند پشیمان نمى شود ، وكسى كه به او امیدوارباشد او بهترین امید امیدواران است .

اى مسلمانان !

خوشا به حال كسى كه بسوى خدا آمده وبه او پناه آورده وبه قصد زیارت خانهء او آمده است خدایى كه بسیار كریم ومهربان است پس خوشا به حال چنین بنده اىكه نامش در فهرست كسانى درج شده كه بسوى كار خیر وعمل نیك مى شتابند .


 بندگان خدا!

دین اسلام بعنوان كاملترین وشاملترین دین ، همه مصالح بشررا در بر      مىگیرد اعم از عبادات ومعاملات وحدود وتعزیرات وغیره كه فرد را پاك مى كند ، وجامعه را از شورش ونا آرامى حفاظت مى كند ونفوس بشر را كنـترول مىكند ولجام مى زند تا از ارتكاب منكرات وملوث شدن به گناهان بازایستند ، انسان را از كارهاى پست واخلاق زشت باز مى دارد ، هیچ كسى نمى تواند در زندگى دنیا سعادتمند وخوشبخت گردد مگر با چنگ زدن وعمل كردن به دین اسلام .

هرگاه ایمان واخلاص زیاد شود پاداش آن زیاد مى شود ، واگر خداى نكرده ایمان به شرك ملوث گردد پاداش عمل كم مى گردد ، درمیان مشركین قریش كسانى بودند كه عبادت مى كردند حج مى رفتند ، عمره مى كردند ، صدقه مىدادند ، صله رحمى مى كردند ، مهمان نوازى مىكردند ، وبلكه اعتراف مىكردند كه فقط خداوند است كه مخلوقات را آفریده است وگردش نظام كائنات را اداره مىكند، وحتى درهنگام سختى خدا را با اخلاص مى پرستیدند اما بین خدا وخویشتن واسطه ووسیله قرار مى دادند ، كه آنان را مى خواندند ، برایشان ذبح ونذر مى كردند از آنان كمك مى خواستند وطلب شفاعت مى كردند ، به گمان اینكه چون آنان به خدا نزدیك ترند مى توانند براى آنان شفاعت كنند، خداوند متعال پیامبرمان حضرت محمد را مبعوث فرمود تا اینكه دین پدرشان ابراهیم  را برایشان تجدید كند ، وبه آنان تفهیم كند كه عبادت صرفا حق خدا است ، واین كردار آنان همه عبادات شان را فاسد كرده است ، سپس با آنان جنگید تا اینكه دعا وذبح ونذر واستغاثه وتمامى انواع عبادت را فقط براى خدا انجام دهند وهمچنین طلب شفاى مریض وبخشیدن گناهان وغیره كه هیچ كسى غیر خدا نمى تواند انجامش دهد فقط از خدا بخواهند ، وبراى نماز ودعا به پاى قبر وضریح نروند ، قبر صرفا جایى است كه براى مردگان در نظر گرفته شده كه یا باغى از باغهاى بهشت ویا چاهى از چاهاى دوزخ است كمك خواستن از مرده از بزرگترین گناهان است بلكه كمك خواستن از هر مخلوقى در آنچه كه معمولاً توان آنرا ندارد مثل این است كه غرق شده اى از غرق شده دیگر طلب كمك ونجات كند ، هیچ شخصى نیست كه به مخلوق امیدببندد مگر اینكه امیدش نقش بر آب است ، پس به خدا رجوع كنید ، این خداوند است كه باسبب وبدون سبب واز جایى كه گمان نداشته باشید روزى مى دهد ، خداوند بهترین دوست ویاور است ، كفاره وجبران كننده شرك فقط توحید است ونیكیها گناهان را زبین مى برد ، كسى كه جز پروردگارش از كس دیگرى امید داشته باشد كه مشكلش را حل كند در عالم خیال زندگى مى كند وچیزمحال ونا ممكنى را طلب كرده است ، همین كه انسان بوسلیه تعویذ وامثال آن از غیر خدا رفع حاجتش را خواسته است خود وابستگى وتعلق به غیر خدا ست ، پیامبر مى فرماید: ( إن الرقى والتمائـم والتولة شرك )

روایت از احمد است

 " بدرستیكه دم كردن نامشروع وتعویذ وبند وگره شرك است " تعویذ چیزبىجانى است كه هرگز نمى تواند حكم خدا را تبدیل كند ، یا انسان را از آفات ومصیبتها حفاظت كندویا اورا به آرزویش برساند، كسانى كه به گردن خودش بچه وهمسرش تعویذ مى بندد خداوند آنان را به همان تعویذ واگذار كرده وخوار مى كند پس رابطه خودت را با خدا محكم كن واحتیاجات خودت را از او بخواه ، وپیش او خواهش وزارى كن ، وخودت را به او واگذار كن ، تا اینكه مشكلاتت برآورده شود وقلبت مطمئن گردد وكسى كه بر خدا توكل كند پس خدا براى او كافیست ، هرگاه خداوند بنده اى را كه بر او توكل كرده ، تكفل كند وحفاظتش نماید هیچ دشمنى نمى تواند در او طمع كند، توكلت را نا توانى ، وناتوانى ات را توكل قرارنده ، وبدان كه رفتن پیش ساحران وغیـبگویان ، وخرافات آنانرا باوركردن ، واز آنان درباره امور غیـبى وپنهانى چه گذشته وچه آینده نظر خواستن یا از آنان براى جلب منفعت یا دفع مضرتى كمك خواستن یا به آن راضى بودن دلیل بر ضعف عقیده وسستى توكل است ، بلكه دلیل بر این است كه چنین انسانى بر قضاء وقدر الهى وآنچه كه خداوند برایش در تقدیر نوشته خشمگین وناراضى است ، پیامبرخدا مىفرمایند : ( من أتى عرافاً او كاهناً فصدقه بما یقول فقد كفر بما أنزل على محمد ) روایت از صحیح مسلم است  " یعنى كسى كه نزد غیبگو یا فالبینى برود واورا در آنچه كه ادعا مى كند تصدیق نماید یقینا به آنچه بر محمد  نازل شده كافر گردیده است" .

رزقى كه خداوند مقدر فرموده نه حرص حریص مى تواند آنرا بیشتر ونزدیكتر كند ونه كید وحسادت كسى آنرا كمتر ودورتر ، حسن بصرى         -رحمةالله علیه- مى فرماید: "وقتى فهمیدم كه روزى مرا هیچ كس غیر خودم مى تواند بخورد قلبم مطمئن شد " پس افتادن به پاى ساحران وشعبده بازان نه نمى تواند رزق را جلوتر بیندازد ونه اجل را مؤخر كند ، امام قرطبى -رحمةالله علیه- مى فرماید: "كسانى كه قدرت ودسترسى دارند چون محتسب ودیگر ارگانهاى رسمى بر آنان واجب است كه جلو چنین منكراتى را با قاطعیت بگیرند".

از قسم خوردن بپرهیز حتى اگرراست باشد ، چونكه پرهیز از قسم دلیل بر آن است كه تو پروردگارت را تعظیم مى كنى ، وچنانچه قسم خوردى جز به اسمى از اسماء یا صفتى از صفات خداوند قسم نخور، وهرگز به غیر خدا قسم نخور مانند كعبه وپیامبر ولى وغیره ، به قضاء وقدر خداوند وخلق وتدبیرش یقین كامل داشته باش ودر مقابل احكام آزمایشات الهى صبر واستقامت داشته باش ، از آنجایى كه دنیا سرشار از مشكلات وسختى ها وتكالیف ومشقتهاست پس در هر صورت به آنچه برایت مقدر گردیده ایمان وباور داشته باش چونكه ایمان به قضاء وقدر ركنى از اركان دین است ، چنین نیست كه هر چه انسان آرزو كند در یابد ، با اصراروزارى در دعا و توجه ویكسویى كامل بسوى خدا درهاى رحمتش باز مىشود ،وآرزوها تحقق مى یابد ، مؤمن باید بیم وامیدش مساوى باشد، هرگاه یكى غالب گردد هلاك مى شود ، كسى كه ترس وبیمش غالب شود به نوعى نا امیدى دچار مىگردد ، كسى كه امیدش غالب شود از عذاب وگرفت خدا بى خیال مى ماند ، ترس باندازه اى مطلوب است كه تو را از آنچه خداوند حرام كرده بازدارد ، هرگاه شرینى وحلاوت عمل صالح را در دلت احساس نكردى بدان كه ضعف دارى ، همچنان كوشش كن تا آنرا دریابى ، زیرا خداوند شكوراست ، وبدان كه دردنیا بهشتى است كه هركسى در آن داخل نشود در بهشت آخرت داخل نخواهد شد (بهشت دنیا حلاوت ایمان وعبادت است) محروم كسى است كه قلبش از پروردگارش غافل باشد ، واسیر كسى است كه نفس وخواهشاتش اورا در چنگ داشته باشند ، نماز باجماعت مسلمین در مساجد كه خانه هاى خداست ایمان را زیاد كرده به چهره نور بخشیده واز محرمات باز مى دارد ، چنانكه خداوند متعال مى فرماید: (وأقم الصلاة إن الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنكر) "ونماز را برپاى دار كه نماز از فحشاء ومنكر باز مى دارد "حلال خوردن وحلال نوشیدن دلیل برسلامت ایمان وحسن عمل وسبب قبولیت دعا است ، لذا پیامبر        مىفرماید: ( یا سعد أطب مطعمك تكن مستجاب الدعوة ) " اى سعد ! روزى حلال بخور تا اینكه همیشه دعایت قبول گردد "از داد وستد حرام بخصوص گرفتن ودادن سود بپرهیز ، تا اینكه نفس وروحت پاك گردد، در رفتار وبرخورد بادیگران براساس دوستى براى خدا ودشمنى براى خدا عمل كن ، كسى كه درپى حصول رضاى خدا باشد حتى اگر مخلوق از او ناراضى گردند خداوند دلهاى مردم را بسوى او برخواهد گرداند ، از ظلم وستم بردیگران بپرهیز كه ظلم در آخرت مضاعف شده ودامن ترا خواهد گرفت ، مظلوم مستجاب الدعاء است، كه معمولا دعایش قبول مى شود ، پس حقوق دیگران را به آنان بر گردان وتجاوز نكن ، ظلم همیشه ترك عملى صالح، یا ارتكاب كارى حرام را حتما بدنبال دارد ، (ومن یظلم منكم نذقه عذابا كبیرا) "وكسى كه از شما ظلم كند عذابى بزرگى به او خواهیم چشاند ".

عاقل كسى است كه به عیوب خودش مشغول باشد ، كسى كه بسوى خدا گام برمى دارد باید همتى عالى داشته باشد كه اورا همچنلن پیش براند، ورشد دهد، وعلمى داشته باشد كه راه را برایش نشان دهد و همواره ارشادش كند، پس بسوى خدا گام بردار، نعمتهاى پرودگارت را پیوسته در نظر داشته باش ، عیوب خودت را همواره جستجو واصلاح كن ، واز بازى كردن با آبروى دیگران باغیبت

وبهتان بپرهیز پیامبرمىفرماید: (إن دماءكم وأموالكم وأعراضكم علیكم حرام كحرمة یومكم هذا فی بلدكم هذا فی شهركم هذا  " به یقین بدانید كه خون ومال وآبروى شما بریكدیگر همانند حرمت این روز در این ماه در این شهر براى شما حرام است "مبادا حسد وخواهشات وادارت كند كه بهتان بتراشى ، حسد از هرگناه دیگرى عقوبتش بیشتر است، انسان طبیعتاً دوست دارد خودش را از همنوعانش برتر ببیند ، آنچه دراین میان مذموم است این است كه كسى از قضاء وقدر نارضى باشد واصرار داشته باشد كه حتماً به حریفش ضربه بزند ، پس این خصلت زشت را از خودت دورگردان وهمواره تقوا پیشه كن ، پس كسى كه تقوا وصبر داشته باشد خداوند بوسیله تقوایش به او نفع مى رساند ، وخویشتن را با اخلاق نیكو مزین كن ، وبرعبادت مداومت داشته باش ، كه كثرت عبادت ریاكارى را از بین مى برد وكمك خواستن از خدا انسان را ازتكبر محفوظ مى دارد ، وامر به معروف ونهى از منكر مصیبت را دفع مى كند ، از گناهان چه كوچك باشد ، چه بزرگ بپرهیز كه گناه قلب وبدن را سست مىكند ، ونعمتها را از بین مىبرد وعذاب را جلب مىكند ، شیطان براى انسان گناهان را بسیار زیبا ولذت بخش جلوه مى دهد ، وعقوبت را از یادش مى برد ، واورا به رحمت ومغفرت خداوند امید وار مى كند تا اینكه به گناه ملوثش كند، واگر یكبار ملوث شد كم كم بطور دائم آلوده مى شود وبنا بر این حركتش بسوى خدا وسراى آخرت كند وسست مىگردد ، شیطان دامهاى رنگارنگى براى انسان نشانده وافراد زیادى را شكار كرده است ، پس بدنبال شیطان مرو ، واز مقاومت ومجاهدت در برابر او كوتاه نیا ، پس از اتمام حج طاعت وعبادت بسیار كن ، كه از نشانه هاى قبولیت عمل نیك این است كه درپى آن انسان توفیق یابد اعمال نیك بیشترى انجام دهد.

 

 

 

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

( وأن هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه ولاتتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبیله ذلكم  وصاكم به لعلكم تتقون )

 

بارك الله لی ولكم فی القرآن العظیم .....

 

 

خطبه دوم:

 

اى مسلمانان !

زندگى مرگى بدنبال دارد ودنیا آخرتى ، هر عمل حسابى دارد ، وبر هر چیز ناظر ونگهبانى مقرر است ، هر نیكى پاداش ، هرگناه عقوبت وهر عمل پایانى دارد ، ناگزیرباید رفیق زنده اى داشته باشى كه باتو پس از مرگ دفن گردد ، وى اگرشریف باشد اكرامت خواهد كرد واگر پست باشد باتو بدى خواهد كرد ، این رفیق جز باتو حشر نخواهد شد، وتو بدون او برانگیخته نخواهى شد، جز او از تو سؤال نخواهد شد، پس این رفقیت را جز صالح ونیكو انتخاب نكن ، اگر صالح باشد جز بااو انس نخواهى گرفت ، واگر زشت باشد جز از او نخواهى ترسید ، واو عمل توست ، پس هرچه مى توانى اعمال صالح بیشتر انجام بده ، وبر دینت استوار باش ، وبكوش كه آنرا تقویت كنى ، اوامرش را بجاى آور واز نواهى اش بپرهیز به دینت چنگ بزن ، ومقتضیاتش را انجام بده ، وخودت را به ایمان وعلم وعمل صالح مسلح كن واز حوادث وصحنه هاى تكان دهنده عبرت بیاموز ، ودر مواعظ قرآنى تدبر كن كه اینها راست ترین داستانها است ، همواره به ذكر ویاد خدا مشغول باش كه ذكر وقت مشخص ندارد ، ونه تمام شدنى است ، پیوسته استغفار كن زیرا انسان كوتاهى هاى زیادى دارد ، وخداوند را بر اینكه تو را توفیق بخشیده شكر كن .

 

 

ثم صلوا وسلموا على خیر خلق الله محمد بن عبد الله  فقد أمركم بالصلاة والسلام على نبیه ......

 

خطیب: شیخ عبدا لمحسن القاسم




طبقه بندی: گلزار اولیاء(زندگانی مشایخ نقشبندیه مجددیه امانی عمریه رحمانی)،
[ 1391/02/14 ] [ 19:50 ] [ انجمن اسلامی ]
آثار و نتایج خوب و فراگیری که از این نهضت در داخل هندوستان و در کل جهان از جمله قارهای اروپا و آمریکا به وجود آمد، بسیاری از علمای بزرگ و متفکر جهان اسلام را خرسند نموده و باعث شد اعجاب و شگفتی خاصی از این نهضت یاد کنند.


2- گفتار نویسندگان و متفکرین اسلامی در باره جماعت تبلیغی

شیخ صالح بن علی الشویمان پژوهشگر عرب می گوید: جماعت تبلیغی چه تصویر زیبایی از زندگی صحابه و تابعین و تبع تابعین رضی اله عنهم دربرابر دیدگانت به نمایش می گذارند؛ همه اش جهد، علم، ذکر، گفتار زیبا، افعال نیکو، فعالیت های شگفت انگیز اسلامی، چهره های درخشان از نور علم و ایمان ...  روی هم رفته تطبیق عملی کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم است؛ چه زندگی پاک و مبارکی.

شیخ عبد المجید زندانی می گوید : اهل دعوت و تبلیغ ، اهل آسمانند که روی زمین راه می روند.

علامه ابوبکر الجزایری کتابی در رابطه با جماعت تبلیغ تالیف نموده که چند جمله از آن درج می گردد: « آثار جماعت تبلیغ در کشور های مصر، اردن، سوریه، لبنان و یمن هویدا است، چه بسا منحرفانی که به راه راست هدایت شدند و چه بسا افراد غافل و بی پروایی که به حقیقت رسیدند و چه بسا کسانی از دین الله اعراض داشتند و به طرف الله رجوع کردند».

سید سلیمان ندوی می نویسد: در مورد اصول دعوت و تبلیغ می توان گفت: اتخاذ روش مذکور ( جماعت تبلیغ) بسیار نزدیک تر به روش عهد اول اسلام است.

مولانا ابوالحسن علی ندوی چنین می فرماید: کسی که بیش از همه در من تاثیر گذاشت مولانا محمد الیاس پدر مولانا محمد یوسف مولف کتاب حیاه الصحابه بود؛ این مرد از جانب الله مامور بود البته نه از طریق وحی و رسالت بلکه بدین معنی که خداوند او را برای ادامه دعوت انبیا انتخاب نمود. ایشان دعوتی فراگیر برای ارتباط مستقیم با همه توده ها آغاز کرد، این دعوت نه تنها در هند بلکه به کل قاره آسیا و سرانجام به اروپا و آمریکا راه یافت و همچنان در حال کار و پیشروی است و از میان همه حرکت ها بیشترین تاثیر و نتیجه را به بار آورده است.

3- روش کار جماعت

جماعت تبلیغی در مورد یگانگی و عظمت خداوند و اینکه کامیابی و سعادت دنیا و آخرت در طریقه و روش زندگی رسول الله صلی الله علیه و سلم است تاکید می کنند.

از مسائل و فروعات دین و همچنین از مسائل اختلافی کمتر بحث می کنند و بیشتر فضایل اعمال دینی را بیان می نمایند و احادیثی که درباره فضیلت هر عمل آ مده است به صورت گروهی می خوانند از جمله: فضایل ایمان، نماز، علم و ذکر و تلاوت قرآن و اخلاق خوب و خدمت و ایثار.

مساجد را محور و مرکز کار قرار می دهند و می کوشند در هر مسجد اعمالی احیا شود که در مسجد نبوی در عهد رسالت انجام می گرفت از جمله : گفت وشنود های ایمانی و قرآنی، تعلیم و تعلم، عبادات به صورت های عملی و اخلاق نبوی؛ و سعی دارند از طریق مساجد همه این اعمال در تک تک خانه ها نیز برگزار گردد.

4- جماعت از زبان مولانا الیاس

مولانا الیاس می فرماید:« ما کار دعوت را به این شکل که جماعت هایی برای تبلیغ دین حرکت کنند ترک کرده ایم، در صورتی که همین چیز اصلی اساسی بوده است.

رسول الله صلی الله علیه و سلم شخصا برای تبلیغ دین به این سو و آن سو می رفت و هر کس دست بیعت با آن حضرت صلی الله علیه و سلم می داد او نیز مجنون وار حرکت می کرد.

در حالی که در مکه تعداد مسلمانان انگشت شمار یود اما هر فردی بعد از مسلمان شدن برای عرضه نمودن حق اقدام می کرد.

زندگی مدینه اجتماعی و متمدن بود، آن حضرت بعد از ورود به مدینه گرو ه هایی تشکیل داده و به چهار گوشه اعزام می نمود، رفته رفته این گروه ها رنگ عسکریت به خود گرفت...

به هر حال جد و جهد و نقل و حرکت برای دین اساس و بنیاد کار بود وقتی اساس متزلزل شد آن وقت خلافت راشده به پایان رسید»

5- محدوده کار جماعت تبلیغی تخصصی نیست

شایان ذکر است که روشی در نهضت دعوت و تبلیغ اتخاذ شده که هم ساده و هم قابل تطبیق و عمل در همه جوامع و مناطق است .

بنابراین طبیعی است که در این روش به امور تخصصی و تفصیلی کمتر پرداخته می شود و بیشترین نیرو صرف امور بسیار ضروری و همگانی می شود و کارهای بعدی و تکمیلی به عهده ی علمای هر منطقه یا دیگر برنامه های فرهنگی و آموزشی گذاشته می شود.

6- خاطراتی از مفتی زین العابدین رحمه الله

برادران جماعت تبلیغی کارگذاریهای بسیار جالبی از قارهای اروپا و آمریکا دارند که گسترش جماعت دعوت و تبلیغ را در این دو قاره نشان می دهد.

شما می توانید نمونه هایی زیبایی از آن را در شهرهای منچستر انگلستان ، نیویورک و ... در مجله ندای اسلام بخوانید. نمونه زیر یکی از آن هاست:

مفتی زین العابدین رحمه الله ازشخصیت های علمی و دینی بر جسته پا کستان و از شخصیتهای بسیار فعال در کار دعوت بود ایشان بعد از وفات مولانا محمد یوسف کاندهلوی و در زمان مولانا انعام الحسن در یک اجتماع در شهر «شفیلد» انگلستان شرکت کرده بود خاطرات خود را چنین بیان کرده است:

موفقیت اجتماع بیش از حد تصور بود . شرکت کنندگانی که  از خود انگستان و از ممالک دیگر آمده بودند جمعیت شان بین 8 تا 10 هزار نفر بود. آنهایی که تشکیل شدند نزدیک به 1200 نفر بودند. از انگیسی ها اقشار مختلفی آمده بودند.  از اعضای پارلمان ، کشیش، پلیس، پرفسور، روز نامه نگار ، تاجر یهودی، دانشجو و غیره.

مردم آنجا این جملات را بر زبان می آوردند که اینها مقرب خدایند و از برکت اجتماع اینها قطع باران به مردم فرصت کار و تلاش بیشتر داده است و هوا نیز سرد نشده است و در این فصل که مردم اصلا آفتاب را نمی دیدند این روزها همه اش آفتابی بوده است.

حرف دیگری که بر سر زبان مامورین پلیس و نیروهای امنیتی بود این بود که ما چنین اجتماع پر امنیتی تا به حال در عمرمان ندیده ایم.

منبع:

 فصلنامه دینی، علمی، فرهنگی و اجتماعی ندای اسلام شماره 21 بهار 1381 (مرتب کردن مطالب و عنوان گذاری توسط محمد عیسی رحیمی می باشد.)





طبقه بندی: گلزار اولیاء(زندگانی مشایخ نقشبندیه مجددیه امانی عمریه رحمانی)،
[ 1391/02/14 ] [ 19:47 ] [ انجمن اسلامی ]
نورالدین عبدالرحمن جامی، بزرگترین شاعر و سخن سرای قرن نهم هجری است. وی در سال هشتصد و هفده هجری قمری در "خرجرد" در نواحی و ایالت "جام" به دنیا آمد. جامی هم در شعر و هم در نثر از بزرگترین ادبای ایران است و آخرین شاعر بزرگ "سبک عراقی"؛ پیرو "سعدی" و مولوی رومی" و "نظامی" محسوب می­گردد. به همین جهت علاقمندان به سبک عراقی، به وی لقب "خاتم الشعرا" داده‌اند. وی از شاعران "متصوف" است؛ که از "شیخ محیی­الدین عربی" و "شیخ صدرالدین قونوی" پیروی می‌کرده است. نام او "عبد الرحمن" و لقب نخستین او "عمادالدین" و لقب مشهورش "نورالدین" است.[1]
   ایام کودکی و تحصیلات ابتدایی جامی در همین ولایت می‌گذرد. او یک خواهر و یک برادر از خود کوچکتر نیز داشته است که از خواهرش بعدها "نظام­الدین عبدالله هاتفی "(شاعر)، تولد یافته است و برادرش هم "شمس­الدین محمد" در موسیقی، طب، ادبیات و فقه نامدار بود.[2]
 
ازدواج جامی
  جامی به "سعدالدین کاشغری" و خانواده او علاقه و توجه خاصی داشت؛ خصوصا به پسرش  جناب "خواجه کلان" که یکی از بزرگان "نقش‌بندی" بود؛ وابستگی خاصی پیدا کرده بود. طی رفت و آمدهایی که با این خانواده داشت  بادختر خواجه کلان وصلت نمود. حاصل این وصلت چهار فرزند بود؛ که سه تای آنها در کودکی به دلیل ضعف بیش از حد قوای جسمانی جان خود را از دست دادند. غم و اندوه فرزندان از دست رفته برای جامی چند سالی طول کشید و ثمره­اش سرودن مرثیه­های زیبایی بود. با این حال پس مدتی جامی و همسرش به تقدیر و سرنوشت خود گردن نهادند و به تربیت تک فرزند خود همت گماشتند.
 
منزلت جامی
  جامی در محیط حکمرانی "تیموریان هرات" مانند آفتابی بود که به هر طرف نور می‌پاشید و در قدرت کلام و شعر، مقام عرفانی، صلاحت و نزاکت کلام، مانندی نداشت و از همین رو از شاه تا گدا او را قدر و عزت می‌کردند و مجذوب او بودند. "امیر علی­شیر نوایی" دوست و مصاحب سلطان و جامی، بزرگ علم و ادب در زمانه خود به جامی، نظیر احترام شاگرد نسبت به استاد خود، احترام می‌نمود.                مکاتبات "سلطان محمد فاتح" و "سلطان بایزید دوم" با جامی نیز که برخی از آنها باقی است نشان می‌دهد که "سلاطین عثمانی" هم که قلمرو وسیع فرمانروایی­شان "آسیای صغیر" و "شبه جزیره بالکان" را در بر می­گرفت، تا چه حدی برای جامی حرمت قائل بوده‌اند.
 
جامی و فراگیری دانش‌های زمان
  در گفته‌های جامی اشاره­هایی  به آموخته‌های وی می­رود که نشان از هوش و استعداد او در فراگیری دانش‌های مرسوم زمانه است. جامی، علومی را که به تحصیل آن پرداخته از قبیل: "نحو، صرف، حکمت مشایی، حکمت اشراقی، حکمت طبیعی، حکمت ریاضی، علم فقه، اصول فقه، علم حدیث و علم قرائت قرآن و تفسیر آن" اشاره و آنگاه مراحل "سیر و سلوک" خود را یکایک شرح داده است.
 
نمونه‌هایی از اخلاقیات جامی
  جامی در مجالس کم سخن می‌گفت. کاری که امکان ریا در آن بود از او سر نمی‌زد. اگر نیازمندی را می‌شناخت مخفیانه به او کمتر می‌کرد و کسی که در پناه حمایت او بود، از باز خواست محتسب و قاضی در امان بود. او در نهایت سادگی و درویشی می‌زیست و خانه و لباسی ساده داشت. بیشتر وقت‌ها بر روی خاک می‌نشست. کسی که او را با آن لباس ساده می‌دید، نمی‌توانست تصور کند که مقام و نفوذ این مرد در تمام قلمرو سلطان مورد حسادت و حسرت امیران و وزیران وقت است. روزی "قاضی­زاده سیستان" که مثل بسیاری از شاعران و طالبان علم به زیارتش آمده بود، او را با این لباس محقر و ساده بر در خانه‌اش دید. گمان کرد یک نفر از نوکران خانه جامی است اما همین درویش پیر در هنگام بحث تمام علمای وقت را شکست می‌داد و هیچ یک از دانشمندان "هرات" پیش او ادعای علم و دانش نمی‌کردند؛ زیرا برتری او نزد همه آشکار بود.
 
مذهب جامی
   عده­ای معتقدند جامی پیرو "مذهب تسنن" و" فرقه نقشبندیه" بوده ولی تعصب دینی ندارد. و "عدم تعصب دینی" و علاقمندی خاص به "اهلبیت و امامان شیعه" از ویژگی خاص "عصر تیموری" است که در جامی نیز وجود دارد. اما به جرات می­توان گفت که جامی در ظاهر پیرو "مذهب تسنن" و "فرقه نقشبندیه" بوده است ولی در باطن ارادت خاصی به "امامان شیعه" دارد و در این باره هم اشعار بسیاری سروده است اگر چه در مدح "خلفا" هم کوتاهی نکرده؛ اما بیشتر اشعار او در مدح "امامان شیعه" است تا "خلفا" و این نکته به هنگام خواندن قصیده‌هایی که در مدح "امیرالمؤمنین علی بن ابی­طالب(ع)" و همچنین "حسن بن علی(ع)" به  زیبایی هر چه تمام تر سروده است، بارزتر و غیر قابل انکار می­باشد. دیگر اینکه جامی در سفری که به "کربلا" می‌رود این سفر را برای همه عاشقان "حسین(ع)" "واجب" می‌داند و در منقبت "سیدالشهداء(ع)" شعر زیبایی را می‌سراید. جامی به امام هشتم شیعیان "علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع)" علاقه فراوانی دارد و در منقبت ایشان نیز شعری سروده است.
 
ویژگی‌های مهم شعر جامی
  جامی مانند شاعران پیش از خود در شعر مرتبه‌ای بلند دارد. چنانکه او را به حق آخرین استاد بزرگ شعر فارسی باید شمرد.  او در مقدمه "دیوان قصاید و غزلیاتش" بیان نموده است که چون استعداد شعر فطری او بود هیچ گاه نتوانست خود را از شاعری بر کنار دارد.
  ویژگی‌ مهم شعر جامی، "منتخب بودن الفاظ و استحکام عبارات" آنهاست. در سخنش افراط و تفریط‌های معاصران او دیده نمی‌شود. قدرت او در بیان تعالیم و افکار "صوفیانه‌" بی­نظیر است و مهارت او در ترجمه مضامین عربی به شعر فارسی قابل توجه و در خور است.
 
وفات جامی
  جامی در سال آخر عمرش، سخنان مداوم از هجران و دوری سر می‌داد و بارها این دو بیت را تکرار می‌کرد:
               دریغا که بی ما بسی روزگار   
                                        بروید گل و بشکفتد بهار
              بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت 
                             بیاید که ما خاک باشیم و خشت
 
  او چند روز قبل از بیماری از خانه همیشگی خود که به "دولت خانه" مشهور بود دل کند و با سفر به نواحی مختلف شهر "هرات" در روستایی که متعلق به او بود، برخلاف عادت همیشگی توقف فرمود و چون ماندن او در روستا طبق عادت‌های گذشته او نبود، دوستان و یاران او نگران حالش شدند و از ایشان درخواست کردند به مسکن و منزل همیشگی خود برگردد. و ایشان در جواب فرمودند که: "دل از یکدیگر می‌باید کند".
  با اصرار زیاد دوستان، جامی به منزل خود بازگشت و بعد از برگشتن بیماریش آشکار شد. در زمان بیماریش قوای ادراکه خود را کاملا حفظ کرده و در آخرین ساعات حیات خود به تلاوت "آیه الکرسی" مشغول بود. "مولانا جامی" در آخرین لحظه زندگیش چشم‌های مبارکش را به طاق خانه دوخت و فرمود: "منزل ما روشن شد".
  بالاخره وی در صبح جمعه که ششمین روز آشکار شدن بیماریش بود عمر شریف او در سن "هشتاد و یک سالگی" در روز "هیجدهم محرم الحرام" سال "هشتصد و نود و هشت هجری قمری" در هنگام نماز صبح به پایان رسید و نبض او از حرکت ایستاد مزار او در مکانی به نام "تخت مزار" می‌باشد.
 
آثار ادبی جامی
  "سلسله الذهب"، "سلامان و ابسال"، "تحفه الاحرار" ، "سبحه الابرار" ، "یوسف و زلیخا"، "لیلی و مجنون" از اثار مهم منظوم ایشان و بهارستان از مهم‌ترین آثار ادبی او به نثر می­باشد.[3]
 
 
 

[1] - جامی عبد الرحمن؛ بازنویسی بهارستان، منوچهر دانش پژوه، تهران، سازمان ملی جوانان، 1382، اول، ص10
[2] - افصح زاده، اعلاخان؛ نقد و بررسی آثار و شرح احوال جامی، تهران، مرکز مطالعات ایران، 1378، اول، ص108
[3] - جلالی، مجید؛ عارف جام، تهران، شرکت توسعه کتابخانه‌های ایران، پاییز 1384، اول، صص27.28.29.30.40.41.46.48.52.53.54.55.82.83.109.110.11.192

 



طبقه بندی: گلزار اولیاء(زندگانی مشایخ نقشبندیه مجددیه امانی عمریه رحمانی)،
[ 1391/02/9 ] [ 17:44 ] [ انجمن اسلامی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 18 :: ... 7 8 9 10 11 12 13 ...

درباره وبلاگ


السلام علیکم ورحمته الله وبرکاته .به وبلاگ مریدان چابهاری خوش آمدید . برای هر چه بهتر شدن وبلاگ لطفا نظرات و پیشنهادت را برای ما ارسال کنید

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

مریدان چابهاری

وبلاگicon
قالب وردپرس ، خرید قالب وردپرس ، قالب فروشگاهی مارال ، دانلود قالب ووکامرس ، دانلود قالب فروشگاهی ، قالب فارسی فروشگاهی ، دانلود قالب فارسی فروشگاهی ، دانلود رایگان قالب فروشگاهی ، خرید رایگان قالب فروشگاهی ، قالب های ایرانی فروشگاهی ، دانلود قالب پرسون ، خرید قالب فروشگاهی پرسون ، دانلود رایگان قالب پرسون ، خرید ارزان قالب پرسون، دانلود قالب دیجی تم ، خرید قالب دیجی تم ، خرید ارزان قالب دیجی تم ، دانلود رایگان قالب دیجی تم ، دانلود قالب چیتا ، خرید قالب چیتا ، خرید قالب فروشگاهی چیتا ، خرید ارزان قالب چیتا ، دانلود رایگان قالب چیتا ، خرید قالب اس ام اس سنتر ، قالب اس ام اس سنتر ، دانلود قالب اس ام اس سنتر ، خرید ارزان قالب اس ام اس سنتر ، دانلود رایگان قالب اس ام اس سنتر ، قالب تخفیف گروهی تخفیفات ، دانلود قالب تخفیف گروهی وردپرس تخفیفات ، دانلود رایگان قالب تخفیفات ، خرید ارزان قالب فروشگاهی تخفیفات ، قالب تخفیفات ، دانلود قالب ووکامرس تخفیفات ، قالب خبری ایران امروز ، دانلود قالب خبری ایران امروز ، دانلود رایگان قالب ایران امروز ، قالب وردپرس خبری ایران امروز، قالب خبری ایران امروز برای وردپرس ، قالب رایگان ایران امروز ، خرید ارزان قالب خبری ایران امروز ، قالب خبری ، خرید قالب خبری ، دانلود قالب خبری ، خرید ارزان قالب خبری ، قالب دکتر آنلاین مخصوص نوبت دهی ، دانلود قالب دکتر انلاین ، دانلود قالب نوبت دهی انلاین ، دانلود قالب دکتر ، قالب دکتر انلاین ، دانلود رایگان قالب دکتر آنلاین ، خرید ارزان قالب دکتر آنلاین ، دانلود قالب شرکتی ، دانلود رایگان قالب شرکتی ، قالب شرکتی سپنتا ، دانلود رایگان قالب شرکتی سپنتا ، قالب شرکتی وردپرس سپنتا ، خرید ارزان قالب شرکتی سپنتا ، قالب فروشگاهی کیمیا ، قالب وردپرس کیمیا ، خرید قالب کیمیا ، دانلود رایگان قالب فروشگاهی کیمیا ، قالب کیمیا ، خرید ارزان قالب کیمیا ، قالب نگین ، قالب شرکتی نگین ، قالب متریال نگین ، دانلود قالب شرکتی نگین برای وردپرس ، دانلود رایگان قالب شرکتی نگین ، دانلود رایگان قالب متریال نگین ، قالب متریال نگین برای وردپرس ، قالب مذهبی محرم ، دانلود قالب محرم ، دانلود قالب محرم برای وردپرس ، خرید قالب محرم ، خرید ارزان قالب محرم ، قالب محرم وردپرس ، قالب مذهبی ، قالب مذهبی وردپرس ، قالب املاک مشاورین ، دانلود قالب املاک مشاورین ، دانلود رایگان قالب املاک مشاورین ، قالب املاک برای وردپرس ، خرید قالب املاک مشاورین ، املاک مشاورین ارزان ، خرید قالب برای سایت املاک مشاورین ، قالب وردپرس برای املاک مشاورین ، قالب بلوط ، قالب تفریحی بلوط ، خرید قالب بلوط ، دانلود قالب بلوط ، دانلود رایگان قالب بلوط ، خرید ارزان قالب بلوط ، قیمت ارزان قالب بلوط ، قالب تفریحی بلوط برای وردپرس ، قالب تفریحی وردپرس ، خرید قالب تفریحی وردپرس ، دانلود رایگان قالب تفریحی وردپرس ، قالب خبری فردا ، قالب فردا ، قالب وردپرس فردا ، دانلود قالب خبری فردا ، دانلود رایگان قالب خبری فردا ، قالب خبری وردپرس ، دانلود قالب خبری وردپرس ، دانلود رایگان قالب خبری وردپرس ، قالب قاصدک ، خرید قالب قاصدک ، قالب تفریحی قاصدک ، قالب قاصدک برای وردپرس ، خرید قالب قاصدک برای وردپرس ، خرید قالب وردپرس قاصدک ، قالب خبری قاصدک ، قالب خبری وردپرس ، قالب تفریحی وردپرس ، قالب شرکتی ارم ، قالب ارم ، قالب شرکتی وردپرس ارم ، قالب ارم برای وردپرس ، قالب شرکتی وردپرس ، دانلود رایگان قالب ارم ، خرید ارزان قالب ارم ، قالب وردپرس شرکتی پاراکس ، قالب پاراکس ، دانلود قالب پاراکس ، دانلود رایگان قالب شرکتی پاراکس ، قالب شرکتی وردپرس ، قالب وردپرس ، قالب های شرکتی پاراکس ، قالب اخلاق اسلامی ، قالب مذهبی اخلاق اسلامی ، دانلود قالب مذهبی وردپرس ، قالب رایگان مذهبی برای وردپرس ، دانلود رایگان قالب اخلاق اسلامی ، قالب ذاکرین ، قالب مذهبی ذاکرین ، قالب مذهبی ذاکرین برای وردپرس ، قالب وردپرس ذاکرین ، دانلود رایگان قالب مذهبی ، دانلود رایگان قالب ذاکرین ، قالب مذهبی فاطر ، دانلود قالب فاطر ، دانلود رایگان قالب فاطر ، خرید ارزان قالب مذهبی ، خرید قالب مذهبی ، خرید قالب مذهبی وردپرس ، قالب مذهبی فاطر برای وردپرس ، قالب مدیسا ، قالب مدیسه ، خرید قالب فروشگاهی مدیسا ، قالب فروشگاه مدیسه ، خرید ارزان قالب فروشگاهی مدیسا ، خرید ارزان قالب مدیسه برای وردپرس ، قالب وردپرس مدیسه ، قالب مدیسه ، قالب ووکامرسی مدیسه